وقتي كه مي خندي وقتي كه دلتنگم وقتي براي عشق با غصه مي جنگم و قتي نگاه تو بر قصه ام تابيد چشمان غمگينم عشق تورو مي ديد ديگه ندارم غم وقتي تو اينجايي وقتي كه هستي تو گم ميشه تنهايي من با تو دلشادم من بي تو دلگيرم شبها بدون تو با گريه درگيرم وقتي تو مي آيي روشن تر از هر روز دنياي تاريكم بهتر زهر ديروز تو شكل خورشيدي وقتي كه مي تابي در ظلمت شبهام تو مثل مهتابي وقتي كه مي خندي شادم پر از فرياد با اشك چشمانت برگم تو دست باد با من بمون تنها تنها نذار گم شم توي سكوت شب من درب و داغون شم آري ببر با مهر اسم منو بر لب اين قصه عشق و تكرار كن هر شب
اتفاق کوتاه ۸: از ابتدا بازنده بودم عشقم را پای ایمانت باختم و ایمانم را پای عشقت
میلاد تنها مولود کعبه بر همه هدایت شوندگانش مبارک.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:59 توسط سید داود خشکرود سیدی
|
─ سلام. ─ سلام بفرمایید چه كمكي مي تونم بهتون بكنم؟ ─ چند روزی هست که سر گیجه دارم. ─ خوب؟! ─ شبها زود به رخت خواب میرم اما دیر می خوابم. ─ سرفه هم می کنید؟ ─ نه ولی صبحها همیشه با وحشت عجیبی از خواب پا می شم. ─ ادامه بدید... ─ روزها کلی عصبی هستم حوصله سر و صدا ندارم. ─ آبریزش بینی هم دارید ؟ ─ آره وقتی زیاد گریه می کنم اینطوری میشه. ─ وضع اشتهاتون چطوره؟ می دونید که نباید سرخ کردنی بخورید؟ ─ بد نیست اگه دود سیگار اشتهایی بذاره . ─ دهانتونو باز کنید و بگید آآآآ ─ آآآآآ ─ دیگه مشکل خاصی هم دارید؟ ─ احساس می کنم هیچ کاری سر گرمم نمی کنه ─ خوبه. سردتون که نیست؟ ─ نه وجودم گر گرفته. ─ خوب می دونید که باید بیشتر مراقب خودتون باشید لباس گرم بپوشید و نوشیدنی داغ بخورید.یه سرما خوردگی جزیه. گلوتون هم کمی عفونت کرده. پینی سیلین می نویسم براتون وقرص ایبوپروفن .چون ممکنه بدن درد هم بگیرید. ─ فکر می کنید به زودی خوب بشم؟ ─ حتما اگه رعایت کنید.چرا که نه ! ─ ممنون خداحافظ . ─ خدا نگه دار.
*توضیح:با احترام نسبت به جامعه پزشکی این پست فقط گویای هذیان یک بیمار بود.
اتفاق کوتاه ۷: وقتی تو رفتی انگار تمام دنیا رفت تا به حال کوچی به این عظمت ندیده بودم
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 5:7 توسط سید داود خشکرود سیدی
|
قصه من قصه يك كودكه قصه كودكي كه عاشق نبود قصه يك دل پر از عواطف به زندگي تودنيا لايق نبود با اتفاق ساده ايي شروع شد با گريه بود كه اومدش به دنيا جدي نمي گرفت كسي نگاشو گذاشتنش يه گوشه ايي همونجا آخ چه شباي تارو تيره اي بود چشماي بسته با خيال تبدار صداي بي كسي و تنها بودن اونو كشونده بود كنار ديوار چيزي نداشت به داشتنش بنازه فكر نكني يه موقعي فقير بود دغدغه اي نداشت توذهن پاكش اما تو بي كسي چه قدراسيربود نه رنج عشق ومي كشيد به دوشش نه غصه يه دين تازه رو داشت اما چشاش اشك و بهونه مي كرد حرفهاي اون يه چيزتازه ايي داشت دغدغه هاي جالب و كشنده حرفهاي تازه اي به شكل الماس حرفهاي خوب تواين زمونه بد اما كسي حرف اونو نمي خواست ستاره رو شمرد تا صبح امروز كمي بزرگ شدش به قد فردا راه افتادش با كوله بار ديروز رفت و كمي رسيد به جمع مردا ديد كه عجيب مردا گرفتار بودن حلقه زندگي به دستشون بود برق هاي تازه اي تو چشمشون ديد عشق هاي تازه اي تو قلبشون بود رفت و نشست زير درخت و سايه به ذهن اون ترانه اي خطور كرد ضد همه مرداي ضد حلقه اما يهو يه سايه اي عبور كرد رد نگاش نشست تو چشم كودك بوي تنش پيچيد تو كله اون تو كسري از ثانيه هاي ممتد كودك ما بدجوري شد پريشون قاطي شدش تو دهنش مزه ها شيريني بودوتلخي بودو شوري يه لحظه موند ازاين مزاج رنگين طفلكي عاشق شده بود چه جوري علاقه ها بدجوري بالا گرفت اما كسي كودك و باور نكرد نشست تو غار تنهايي ٬عشقشو بيرون ولي يه لحظه از سر نكرد حيونكي تنها شدش تو دنيا با عشق اون كسي كنار نيومد حتي تو راه بي كسي يه آدم با حس اون يه لحظه راه نيومد كشون كشون رسيد به آخرعشق رسيد به جايي كه كسي نديده به هركي گفت اين شده روزگارم خنديدن و گفتند كسي نشنيده تو گير ودار اين تلاش بي حد ديد كه يهوعشق عبوري جا زد بهانه هاي تازه اي علم كرد شكل يه دين تازه رو رقم زد آتيش گرفت قلب شكسته اون آخه نبود اون ديگه شكل كودك غم شده بود رفيق بي كسي ها ش شكسته بود غرور مرد كوچك عاطفه ها به شدت افسرده شد هرچي به درگفت مگه ديوارشنيد به هر دري زد به در بسته خورد هر چي تلاش كرد كسي اما نديد ديگه نشست مثل يه كشتي تو گل گل كه نبود غرق شدش تو دريا ديگه نمي خواست كسي رو بببينه ديگه نمي خواست بشينه تو دنيا پيش خودش حساب كتابشو كرد گفت به خودش عاشقي يعني همين؟ اين كه كسي بخواد خرابت كنه اونكه مي گفتم شده بود بهترين! اما حالا اون ديگه تنها نبود غصه عشقومي كشيد رودوشش قصه دين تازه بود تو قلبش خسته از عشقي كه نكرد يه كوشش معني عشق اگرهمين بود كه هست كودك ما ازاول عاشق نبود با اين همه رنگهاي خوب وجالب به زندگي تو دنيا لايق نبود با اتفاق ساده اي شروع شد با انفجار مبهمي تموم شد دنياي زيباي پرازرنگ ما ديگه براي اون مثل خزون شد
اتفاق کوتاه 6: درخت مي خنديد ٬ اميد ايستادن در او زنده بود ٬ اما تبر كار خودش را مي كرد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:59 توسط سید داود خشکرود سیدی
|
مادر پدر آسوده نخوابيد هرگز كه دختركان عبوث اميد در خواب كاهلي مانده اند بي ترديد فرزند مادرآسوده نخوابيد هرگز كه پسركان اميد تنگ دل كنده اند از هر چه اميد مادر بگو من از بوي كدامين خاك لذت نبودنت را احساس كنم كه لحظه هاي بودنت همه در فشار مشت نخوت خرد شد.
اتفاق كوتاه 5: عشقم كه يادم مي آيد اشكم فرو مي ريزد اشكم را كه پاك مي كنم عشقم به يادم مي آيد
اين پست متعلق به مادر سادات حضرت فاطمه (س) مي باشد.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 4:59 توسط سید داود خشکرود سیدی
|
من از تو سخت دلگيرم درون حس بي وزني به تكرار هزاران درد به شكل خواب مي ميرم سكوتم را به ياوه كرده اي معنا سكوتي كز تفكرهاي بهتان خورده رنگين است اميدي نيست در قلبم كه قلبم بي گمان از مرگ سنگين است مرا تا عرش مي بردي مرا تا اوج مي خواندي مرا ناخوانده مهمان خيال خويش ميكردي نوازشهاي آهنگين به شكل لامسه در هيات بودن چه گردابي كه گيرد دور من را سخت چه باراني كه ريزد بر سرم نم نم ولي يكباره خواب من مشوش شد سكوتت بدترين شكل نبودن بود نگاهم كودكانه اشكها مي ريخت دو چشمانت نگاهت را فرو مي بست درخت جان من از بي كسيها برگها مي ريخت من از دردي كه سنگين است به تنهايي كنم فرياد به ناله مي كنم زاري به تلخي مي برم از ياد به دوشم مي كشم اندوه وبيماري نمي دانم درون خلوتت اكنون چگونه ميكني تنهاييم تعبير تويي كه بي خيال و رام براي عشق خود حتي نكردي لحظه اي تغيير من اكنون سخت تنهايم نگاهم رقص سايه مي كند بر پهنه ديوار تويي تكرار تنهايي منم دودي كه مي آيد ز كام آخر سيگار
اتفاق کوتاه ۴: گویند روزی که بی گریه بگذرد روز نیست چند وقتی است که دیگر تمام شبهایم هم روز هستند
توضیح:این پست بر عکس پستهای قبلی که برای خدا بود برای یک ناخدا می باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:38 توسط سید داود خشکرود سیدی
|
|
درباره وبلاگ
به نام خداوند رحمتگر مهربان سيد داود خشكرود سيدي وامدارم: سيد اول رو از جدم امام حسين(ع) سيد آخر رو از جد پدري داود رو برحسب نذر وخشكرود رو از روستاي پدري. متولد پنجمين روز دي ۱۳۵۹ منوی اصلی
پیوندها
گزارش جلسات نقد وبلاگ دريچه اي به سوي ملكوت تخریبچی دوران مرواريد عرفان يك حرف دو حرف همه چیز در مورد صلوات بچه هاي آسمان عاشقانه هایم برای توعارفانه هایت برای من بونه اين آدما گوشه دنج پارتیانا حرف های بارانی... داستان کوتاه کوتاه آخرین دوران رنج چند قدم تا وصال یار از خواب تا مرگ دادگاه رسمی تنگ غروب اشعار سوزان يگانه .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
